چند وقتی بود که کلاس زبان ژاپنی تموم شده بود و کارم را تو لب شروع کرده بودم. اون موقع همش تو فکر اين بودم که زودتر کارت صلاحيت خانمم صادر بشه تا من هم سريع اون را بفرستم ايران، تا خانمم به اتفاق دخترم بتوانند ويزا بگيرند و بيان اينجا. البته يک مشکلی هم برای گرفتن کارت صلاحيت پيش اومده بود که باعث شده بود ديرتر از حد معمول صادر بشه که به موقع داستان اون را هم براتون تعريف ميکنم.
يک شب که برگشتم خونه ديدم که پستچی يک برگه ای انداخته که ما اومديم و شما نبوديد و اگه ميخواهيد نامه تون را دريافت کنيد به اين شماره زنگ بزنيد. من هم که هنوز از ژاپنی چيزی سرم نميشد نميدونستم بايد چکار کنم، اين بود که به يکی از دوستان که اينجا ژاپنيش خيلی خوب بود زنگ زدم و جريان را بهش گفتم. اون هم گفت که برگه پست را براش فاکس کنم. حالا ساعت ۹ شب بود و من نميدونستم فاکس از کجا گير بيارم، ولی دوستم گفت که convenient store ها فاکس دارند و ميتونم برم از اونجا براش فاکس کنم. من هم خوشحال و خندون از اينکه احتمال ميدادم که نامه پست قاعدتاَ بايد همون کارت صلاحيت باشه و چون به طور سفارشی پست ميشه مأمور پست بايد حتما از صاحب نامه امضا بگيره. خلاصه رفتم و از convenient store فاکس کردم. خوشبختانه فاکس به دست دوستم رسيد. اون هم بلافاصله به شماره ای که داخلش نوشته شده بود زنگ زد. شماره تلفن حاوی يک سيستم هوشمند بود که از شما سوأل ميکرد و ما بايد به سوأل هاش جواب ميداديم و زمانی را که داخل خونه بوديم را با توجه به کد مخصوص به آنها اعلام ميکرديم، به اين ترتيب اداره پست درست در زمان تعيين شده توسط ما، مأمور ميفرستاد تا ما حتما در خونه باشيم. به هر حال اين کار انجام شد و همانطور که حدس ميزدم نامه مربوط به کارت صلاحيت بود. تصميم گرفتم که فردای همون روز با پست DHL بفرستمش ايران.
به پست DHL زنگ زدم. چيزی نگذشت که مأمور DHL سر و کله اش پيدا شد. بد از اينکه مدارک منو تحويل گرفت هزينه اون را گفت که چه قدر ميشه. من هم که پول خرد نداشتم اسکناس بهش دادم، مأمور پست هم که برای برگردوندن پول من پول خرد نداشت همين جوری هاج و واج مونده بود و من را نگاه ميکرد!!
يکی نيست بگه که آخه تو اگه مأموری و ميخواهی پول را همين جا بگيری خب بايد مجهز باشی و همه چيز با خودت داشته باشی!!! من که ديدم همين جوری وايساده و مثل افليج ها هيچ کاری از دستش بر نمی آد تصميم گرفتم که خودم يک کاری بکنم.
اول رفتم پيش يک دانشجوی ژاپنی ديگه که اون هم از تخم و ترکه همون بی همه چيز بود، ببخشيد ، ….. سان شما ۲۰۰ ين پول خرد داريد؟!! اون هم که انگار فحش خواهر و مادر بهش دادم بهم نگاه کرد و گفت : نه. گفتم نه و نگمه، آخه خاک بر سر تو کنند که ۲۰۰ ين هم تو جيبت پيدا نميشه تو هم شدی دانشجو؟!! تو که وضعت از من هم بدتره !!
بعد دل رو به دريا زدم و رفتم پيش استاد، که ای کاش همون موقع قلم پام شکسته بود، يا يک زلزله ۸ ريشتری ميومد و مأمور پست همون جا ميمرد، يا اينکه تلفن زنگ ميزد و استاد سرش به تلفن گرم ميشد و …………. ولی هيچ کدوم از اين اتفّاق ها نيافتاد . ببخشيد استاد شما ۲۰۰ ين داريد؟ اون يک کمی عکس العملش منطقی تر بود، ولی خب اين فقط اولش بود. برای چی ميخوای؟ هيچی ميخوام بدم به مأمور پست. آخه به تو چه که برای چی ميخوام، مگه تو فضولی؟!! يا بگو دارم يا بگو نه ديگه.
بعد دست کرد تو جيبش و ۲ تا ۱۰۰ ينی در آورد. من هم خوشحال و خندون ولی بيخبر از عواقب اين کار به مأمور پست دادم تا اون بتونه بقيه پول من را به صورت يک ۵۰۰ ينی برگردونه.
هنوز چند دقيقه ای از رفتن مأمور پست نگذشته بود که اومد توی اتاق و با چهره بر افروخته انگار که خبر مرگ ننه ۹۰ سالشو داده باشند و اگه کارد بهش ميزدی خونش در نميومد گفت: يادت نره پول منو برگردونی ؟!! من اولش باور نمی کردم که دارم درست ميشنوم يا نه، و در واقع حسابی شوکه شده بودم، دوست داشتم زمين دهن باز ميکرد و منو درستِه قورت ميداد تا شاهد همچنين صحنه ای نباشم. هر کس نميدونست فکر ميکرد که من چند ميليون ين از اين آقا گرفتم و خوردم يک آبم روش! آخه بيشرمی و بی حيايی هم حدی داره. آخه کدوم گوساله ای به تو دکترا داده، تازه پروفسور هم شدی!! مرده شور ريخت خودت و اونی که بهت دکترا داده را ببره!! بعدش هم به اين حد بسنده نکرد ، رفت توی اتاقش و روی کاغذ نوشت : ۲۰۰ ين به ... قرض دادم و چسبوند روی ميزم!
دلم ميخواست همون موقع کمر بندشو در بيارم ، بندازم دور گردنش و از پنجره آويزونش کنم!! تازه موضوع به همين جا هم ختم نشد و پس از مدتی دوباره آمد و يک جوری چپ چپ به من نگاه کرد و منظورش اين بود که چرا هنوز نرفتم پولش را خرد کنم و بهش پس بدهم!!
من که ديدم اوضاع خيلی قمر در عقربه و اگه همين الان ۲۰۰ ينشو ندم ممکنه که سکته ناقص کنه و بيفته رو دستم ، فوری رفتم از فروشگاه داخل دانشگاه يک چيزی خريدم تا پولم خرد بشه و آوردم روی ميزش گذاشتم. اون هم که تا پول رو ديد انگار که يک چک ۱ ميليون ينی ديده با حرص برداشت و گذاشت تو جيبش!!
چند ساعت بعد ديدم دوباره سر و کله اش پيدا شد، گفت که به پست DHL زنگ زده که چرا مأمور شما پول خرد همرا هش نداشته و باعث شده که ايشون از جيب مبارکشون پول در بيارن و به دانشجوشون قرض بدن!!!
بعد از اين اتفّاق تا يک هفته سلسله اعصابم به هم ريخته بود و فرق بين مرد و زن را هم ديگه تشخيص نميدادم چه برسه به آزمايش کردن توی لب!!