تبليغاتX
پاییزان

همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته است بیگانه می یابد.

 

                                                                                                                     آلبركامو

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 14:35  توسط من نه منم | 
 

اگر سر به سر تن به كشتن دهيم      از آن به كه كشور به دشمن دهيم 

    

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 17:48  توسط من نه منم | 

 

نخست دیر زمانی در او نگریستم.

 چندان که چون نظر از وی باز گرفتم در پیرامون من همه چیزی به هیات او در آمده بود.

 آنگاه دانستم مرا دیگر از او گریز نیست.

                                                                                              شاملو

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 14:59  توسط من نه منم | 

مرا اینگونه باور کن ، منم از یادها رفته ، بندها را از تنم برکن ، گناهم چیست؟ رهایم کن

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 9:38  توسط من نه منم | 

 

یک چشم من اندر غم دلدار گریست

چـشـم دگـرم حـسود بود و نگـریست

چـون روز وصـال آمـد او را بـسـتم

گـفـتـم نـگـریسـتی نـبایـد نـگـریـست

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 15:12  توسط من نه منم | 
 

به چه میخندی تو؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به چه چبز؟

به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟

به چه میخندی تو؟

به نگاهم که چه مستانه تورا باورکرد؟

به دل ساده من میخندی که دگر تا به ابد نیز به فکر خود نیست؟

خنده دار است؟

بخند...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 19:18  توسط من نه منم | 

حاصل سبزترين باور من، برگ زرديست كه از لاي ورق هاي دلم مي ريزد،

مانده ام سخت غريب، ديگر از سبزترين حادثه ها مي ترسم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 15:18  توسط من نه منم | 

در      وصالت      چرا      بياموزم        در  فراقت  چرا بياموزم

يا  تو   با    درد     من      بياميزی       يا  من از تو دوا  بياموزم  

می گريزی  ز   من    که     نادانم        يا  بياميزی  يا   بياموزم

پيش از اين ناز و خشم  می کردم        تا من از تو جدا  بياموزم

چون خدا با تو است در شب و روز       بعد از اين از خدا بياموزم

                                                                                             مولانا 

                                                                              

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 20:56  توسط من نه منم | 

خدايا عاشقان را با غم عشق آشنا كن

زغمهاي دگر غير از غم عشقت رها كن

تو خود گفتي كه در قلب شكسته خانه داري

شكسته قلب من جانا به عهد خود وفا كن

خدايا بي پناهم زتو جز تو نخواهم

 اگر عشقت گناه است ببين غرق گناهم
.

.

 به دست ياري اگر كه نگيري تو دست دلم را دگر كه بگيرد 

به آه و زاري اگر نپذيري شكست دلم را دگر كه پذيرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 11:6  توسط من نه منم | 

دل کیست که گویم از برای غم توست       یا آنکه حریم تن سرای غم توست

 

لطفی است که می کند غمت با دل من    ور نه دل تنگ من چه جای غم توست

                                                                                                                                                      ابوسعید ابوالخیر

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 10:6  توسط من نه منم | 

عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز    عشق یعنی عالمی رازو نیاز
عشق یعنی همچو لیلا خون شدن     یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی تیشه فرهادها     عشق یعنی عالم فریادها
 

 

عشق یعنی بیستون کندن به دست    عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی یک شقایق غرق خون      عشق یعنی درد و محنت در درون 

عشق یعنی دیده بر در دوختن     عشق یعنی در فراقش سوختن 

عشق یعنی عاشق بی زحمتی     عشق یعنی بوسه بی شهوتی


 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 9:26  توسط من نه منم | 

روزی یکی از مریدان پریشان حال ،به نزد شیخ آمد و عرض کرد : یا شیخ خوابی دیدم بس ناگوار!

فرمود: بنال ببینم تعبیرش چه بُود ؟

گفت : خواب مردمانی دیدم که از تنشان گوشت همی کندند و گوشت را به دهانشان همی گذاردند.

رنگ از رخسار شیخ پرید ، فرمود : به گمانم زمان پرداخت یارانه ها رسیده.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 15:36  توسط من نه منم | 

مثل شمع نيمه‌جون ، داره مي‌سوزه تنم
كسي باور نداره ، اين تن خسته منم
خيره مونده به افق ، چشم انتظار من
هم‌زبون شعله‌هاست ، داد من ، هوار من

قصه زندگي من ، قصه ماه و پلنگ
قصه رفتن و موندن ، قصه شيشه و سنگ
شب به پایان نرسونده ، شعله آخر من
صبح صادق ندميده ، روي خاكستر من

شعله از سرم گذشت ، آشنايي نرسيد
قطره قطره شد تنم ، در فضاي شب چكيد
هرچه گفتم نشنيد ، كسي جز سايه من
تو كه با من مي‌ميري ، سايه فريادي بزن

بي‌صدا سوختم و ساختم ، در دل اين شب درد
از تنم چيزي نمونده ، غير خاكستر سرد
غيرتم مي‌كُشد اما ، روشني‌بخش شبم
مي‌رسم به صبح صادق ، با همه تاب و تبم

مثل شمع نيمه جون ، لحظه لحظه جون به لب
داره مي‌سوزه تنم ، بي‌صدا در دل شب
اوج التهاب من ، آخرين لحظه شب
پيك صبح شب‌شكن ، مي‌رسه خنده به لب
تا شب از پا ننشست ، صبح صادق ندميد 
تنم آسوده نشد ، تا به آخر نرسيد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 13:13  توسط من نه منم | 

سلام

حتما تا حالا به قشنگی پاییز دقت کردین

توی پاییز آدم یه حس و حال دیگه ای داره

انگار تو یه دنیای دیگه ای پا گذاشته

در این فصل یه حال غریبی توی وجودم شکل میگیره

خدای خوبم ازاینکه اینقدر پاییز رو زیبا آفریدی ممنون

 

((پاییزتون مبارک))

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 19:53  توسط من نه منم | 
آخرین لحظات زندگی پروفسور حسابی در بیمارستان کانتونال دانشگاه ژنو:

 

 

شام در کنار تخت استاد سرد شده است. ظاهرا دیگر نیازی به خوردن غذا نیست.
پزشکان و مسئولان بیمارستان دانشگاه به این نتیجه رسیدند که معالجه روی قلب استاد دیگر اثری ندارد.
لذا آنژیوکت چند دارو برای ادامه تپش قلب از رگ دست راست و آنژیوکت تزریق مسکن درد از دست چپ ایشان را خارج و حتی ماسک تامین اکسیژن که دیگر ریه ها قادر به تامین آن نبود را برداشته اند و تنها سنسورهای تپش قلب روشن است.
شگفت اینکه در چنین حالتی در کمال حیرت پزشکان و متخصصین بیمارستان کانتونال دانشگاه ژنو، پروفسور حسابی در آخرین لحظات حیات به چیزی جز مطالعه و افزایش دانش نمی اندیشد.
این تصویر منحصر به فرد را یکی از کارکنان خود بیمارستان به عنوان یک تصویر تکان دهنده و تاثیر گذار ثبت کرده است .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 12:36  توسط من نه منم | 

متاسفانه چند ساله که تو چند استان کشور مخصوصا خوزستان مظلوم پدیده ی شوم گرد و غبار که تحفه ی کشور دوست و همسایس به شکلی بد و با درصد بالای آلودگی مردم صبور این سرزمین پاک رو بدجوری آزار میده.

و نه تنها هیچ اقدام جدی از طرف افراد مسئول دیده نمیشه. بلکه با بعضی حرفای به اصطلاح با نمکشون .

نمک به زخم مردم میپاشن.

برای نمونه یکی از مسئولین در اظهار نظری بی ربط گفته :

اشکال نداره این خاک تربته !  

اگه این خاک برای ریه های ما خاک تربته چرا وقتی با کمترین غلظت و درصد آلودگی به دیار شماها میرسه خاک نکبت میشه؟

چرا همه جا تعطیل میشه؟

چرا سر از سوراخ در نمیارین تا خاک تربت تنفس کنید؟

امیدواریم که این گردو غبار کشنده به شهر شما هم برسه تا شاید به این وسیله برای ما هم فکری بشه.

شما که دغدغه ی مردم این سرزمین رو ندارین.

مگه خدا خودش به داد این مردم برسه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 12:43  توسط من نه منم | 

سلام به دوستای خوب و خوانندگان وبلاگ. امیدوارم خوبِ خوب.

ودر سایه ی مهربانی خدا ، آرامِ آرام باشید.

راستش به یه مطلبی فکر میکردم .

به یه اتفاق که چند سال پیش برام رخ داده بود.

وقتی به اون اتفاقات و خاطرات فکر میکردم ، مطالب زیر در ذهنم مرور شد .

وگفتم  بنویسم:

 

بعضی وقتا خدا یه چیزایی به آدم میده

یه چیز خیلی با ارزش

ویه موقعی ممکنه اونو ازش بگیره

ویه وقتایی ما ناراحت میشیم که چرا گرفت ؟

اما فکرمیکنم خدا ، دادنش نعمت و گرفتنش حکمته

حتی میتونه گرفتنش از دادنش باارزش تر باشه

وشاید گرفتن ، برای پیشرفت بیشتر ما باشه

پس هدیه ی خدا تنها در چیزهایی نیست که به ما داده

وقتی خدا چیزی یا کسی رو از ما می گیره ما میتونیم با خودسازی یا صبر

 یه هدیه ی بزرگتر از خدا بگیریم

نه؟؟

 

 چه بسا چیزی را خوش ندارید، در صورتی كه برای شما خوب است، و چه بسا چیزی رادوست دارید كه برای شما بد است»

                                                             ((قرآن كریم))

 

لطفا اگه کسی ، نظر یا تجربه ای در این رابطه داره از نوشتن در بخش نظرات دریغ نکنه ، واگه تمایل نداشته باشید نمایش داده نمیشه.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 18:23  توسط من نه منم | 

کورش بزرگ پس از فتح بابل در میان جمع شکست خوردگان ، بین سپاهیان و مردم شهر بابل چنین  گفت :

ای مردم بابل ما همه بندگان اهورا مزداهستیم، ما نه پیروزیم و نه شکست خورده ما امروز در سراسر این سرزمین پهناور همگی با هم برابریم ، همگی آزادیم و همگی پاکیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 11:50  توسط من نه منم | 

این نوشته ، نامه ای است که مرحوم میرزا محمد الویری به مرحوم احمدخان امیر حسینی سیف الممالک فرمانده فوج قاهر خلج رقمی داشته که شروع تا خاتمه نامه تمام از حروف بی نقطه الفبا انتخاب و در نوع خود از شاهکارهای ادب زبان پارسی به شمار می آید. انگیزه نامه و موضوع آن قلت در آمد و کثرت عائله و تنگی معیشت بوده است. این نامه در زمان ناصرالدین شاه بوده.

بسمه تعالی

سر سلسله امرا را کردگار احد، امر و عمر سرمد دهاد. دعا گو محمد ساوه ای در کلک و مداد ساحرم و در علم و سواد ماهر. ملک الملوک کلامم و معلم مسائل حلال و حرام. در کل ممالک محروسه اسم و رسم دارم. درهرعلم معلم و در هراصل موسسم .در کلک عماد دومم درعالم، درعلم وحکم مسلم کل امم سرسلسله اهل کمالم اما کوطالع کامکار و کو مرد کرم؟
دلمرده آلام دهرم. کوه کوه دردها در دل دارم. مدام در دام وام، و علی الدوام در ورطه آلام دهرم هر سحر و مسا در واهمه و وسواس که مداح که گردم و کرا واسطه کار آرم که مهامم را اصلاح دهد و دو سه ماهم آسوده دارد. مکرر داد کمال دادم و در هر مورد مدح معرکه ها کردم. همه گوهر همه در، همه لاله همه گل، همه عطار روح همه سرور دل، اما لال را مکالمه و کررا سامعه و کور را مطالعه آمد. همه را طلا سوده در محک ادراک آورده احساس مس کردم و لامساس گو آمدم. اما علامه دهرم، ملولم و محسود و عوام کالحمار محمود و مسرور … لا اله الا الله وحده وحده دلا در گله مسدود دار در همه حال که کارهای همه عکس مدعا آمد علاوه همه دردها و سرآمد کل معرکه ها عروس مهر در آرامگاه حمل در آمد. عالم و عام لام و کرام، صالح و طالح، صادر و وارد، کودک و سالدار، گدا و مالدار، همه در اصلاح اهل و اولاد و هر کس هر هوس در معامله و سودا دارد آماده و اطعمه و هر سماط گرد آورده، حلوا و کاک، سرکه و ساک، کره و عسل، سمک و حمل، گرمک و کاهو، دلمه و کوکو، امرود و آلو، الی کلم کدو، همه در راه، مکر دعاگو که در کل محرومم و در حکم کاالمعدوم. اگر موهوم و معلول معدل سه صاع و دو درم ارده گردد حامد و مسرورم. مگر کرم سر کار اعلی که سرالولد و سرالوالد در او طلوع کرده و دادرس آمده، درد ها دوا، وامها ادا و کامها روا گردد.
له طول عمر کطول المطر سواء له الدرهم، و که المدر دهد مرد را کام دل کردگار همه عمر آسوده و کامکار دل آرا همه کار و کردار او ملک در سما مادح کار او طول الله عمره و دمره حاسده، هلک اعدانه، اعطه ماله، اصلح احواله و اسعد اولاده مدام السماء. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 19:10  توسط من نه منم | 
10 عقیده که شما را در زندگی عقب نگه می دارد:

1.اگر در چیزی شکست خوردی، فردی مغلوب هستی!

2.تا وقتی خراب نشده، چرا باید عوضش کنیم؟

3.به اندازه کافی برای اینکار استعداد نداری!

4.برای امتحان کردن یک کار تازه دیگر پیر شده‌ای!

5.دیگران شما را کنترل میکنند.

6.شما به حساب نمی‌آیید.

7.دنیا به دور تو نمی‌چرخد!

8.هیچ‌کس تو را باور ندارد.

9.هیچوقت نمی‌توانی آنقدر پول دربیاوری!

10.در این مورد هیچ کاری از دستت برنمی‌آید!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 11:13  توسط من نه منم | 

*خدایا مارو به راه خودت هدایت کن.

*خدایا مارو ازنعمت و لذت با تو بودن محروم نکن.

*خدای خوبم هر وقت در حال دور شدن از تو بودیم ، دستمون رو بگیر و نذارکه...

*خدایا وقتایی که به تو نزدیکتر میشم ، از این میترسم که نکنه این دوستی زیبا به دلیل اشتباهاتم ، کمرنگ تر ویا اینکه محو بشه.

*خدای عزیزم همیشه مارو کنار خودت نگه دار.

*خدایامیدونم که تو همیشه درکنار مایی و این ما هستیم که از تو دور می شیم .

*خدایا نذار که گذر زمان و محو زندگی شدن باعث بشه که گذشته ای رو که با تو داشتیم فراموش کنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن 1389ساعت 12:44  توسط من نه منم | 

آنها که به سر؛ در طلب کعبه دویدند             چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند

از سنگ یکی خانه اعلای معظم                   اندر وسط وادی بی زرع بدیدند

رفتند در آن خانه که بینند خدا را                 بسیار بجستند خدا را و ندیدند

چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف         ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند

کای خانه پرستان؛ چه پرستید گل و سنگ      آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند

آن خانه دل و خانه خدا واحد مطلق             خرم دل آنها که در آن خانه خزیدند

مانند الف راست برفتند به لبیک                  آنها که در این خانه چو گردون بخمیدند

بر خطّه آن مشعر وحدت چو گذشتند           خط لمن الملک بر اغیار کشیدند

حزبی که بجز سنگ؛ ره از خانه ندیدند         چون حزب شیاطین ز در حق برمیدند

                

                                                                                                 (مولانا)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 12:0  توسط من نه منم | 
برای اینکه همیشه آسوده خاطرباشی سعی کن تصمیماتی که می گیری با ارزش های وجودیت هماهنگ باشد.

                                                          (اچ جکسون براون)

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 19:23  توسط من نه منم | 

آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.

آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز  در تقویم ایران نیست؟

 آیا میدانید : کمبوجيه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.

آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد.

آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت.

آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد.

آیا میدانید : کوروش کبير بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوغ بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد.

آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت.

آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید.

آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند.

آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است.

آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.

آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.

آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک  -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد.

آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.

آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد.

آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 11:9  توسط من نه منم | 

در روزگاری کهن پیرمرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت . روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند :

عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد ! روستا زاده پیر

در جواب گفت :

از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟

و همسایه ها با تعجب گفتند ؟ خب معلومه که این از بد شانسی است !

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت . این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند . عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت . پیرمرد بار دیگر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟

فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست . همسایه ها بار دیگر آمدند.

عجب شانس بدی . و کشاورز پیر گفت :

 از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟ و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدن و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمین دور دستی با خود بردند . پسر کشاورزپیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد .

همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند.

عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد . و کشاورز پیر گفت :

 ( از کجا میدانید که ....؟ )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389ساعت 9:54  توسط من نه منم | 

هنر

هنرپیشه زن معروف سینما ؟
الف) هدیه تهرانی
ب) کادوی تهرانی
ج) چشم روشنی تهرانی
د) قابل نداره تهرانی

تربیت بدنی  

کشتی گیر معروف ایران ؟
الف) عباس جدیدی
ب) عباس قدیمی
ج) عباس نیو
د) عباس آپ تو دیت

  فیزیک

یکی از وسایل مربوط به فیزیک که در عینک ، تلسکوپ و میکروسکوپ به کار میرود ؟
الف) عدسی
ب) کاچی
ج) فرنی
د) حلیم بادمجون

 شیمی

نام دیگر گازهای بی اثر مثل هلیم ، نئون و ... ؟
الف) گازهای نجیب
ب) گازهای سر به زیر
ج) گازهای باوقار
د) کلا بچه های خوبی هستن 

((امیدوارم که همیشه رو لباتون لبخند باشه)) 


 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مهر 1389ساعت 10:34  توسط من نه منم | 

الو ... الو... سلام
کسی اونجا نیست ؟

مگه اونجا خونه ی خدا نیست؟
پس چرا کسی جواب نمیده؟
یهو یه صدای مهربون! مثل اینکه صدای یه فرشتس ، بله با کی کار داری کوچولو؟
خدا هست؟ باهاش قرار داشتم... قول داده امشب جوابمو بده.
بگو من میشنوم . کودک متعجب پرسید: مگه تو خدایی ؟ من با خدا کار دارم ...
هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم .
صدای بغض آلودش آهسته گفت: یعنی خدام منو دوست نداره؟
فرشته ساکت بود ، بعد از مکثی نه چندان طولانی : نه خدا خیلی دوستت داره مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روی گونه اش غلطید وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت ؛
بگو زیبا بگو، هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو...
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد وگفت:خدا جون خدای مهربون، خدای قشنگم میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...
چرا؟این مخالف تقدیره چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم ، ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟
نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم ؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن.
مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم مگه ما باهم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد...
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک:آدم ، محبوب ترین مخلوق من ... چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه... کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت
کاش همه مثل تو مرا برای خودم ونه برای خودخواهی شان میخواستند . دنیا برای تو کوچک است ...
بیا تا برای همیشه کوچک بمانی وهرگز بزرگ نشوی ...
کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخند برلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 12:46  توسط من نه منم | 

وقتی به خوبی ها و مهربانی های تو می نگرم

بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم

و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود

بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند

خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت

اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت

ولی نظرت را از من مگیر

 

یاریم کن آن کنم که تو راضی باشی و آن طور شوم که تو می خواهی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مهر 1389ساعت 10:9  توسط من نه منم | 

جی‌میل قابلیت جالبی به نام واگرد (Undo) دارد که با استفاده از آن می‌توان ایمیل‌های ارسال شده را پس گرفت.

شاید برخی اوقات شده که شما مدتی پس از ارسال یک ایمیل، متوجه شده‌اید که آدرس گیرنده را اشتباه تایپ کرده‌اید و این ایمیل از inbox یک کاربر دیگر سر در می‌آورد.

در این مواقع شاید فکر کنید با بستن مرورگر یا حتی در موارد مهمتر با از برق کشیدن رایانه می‌توان جلوی ایمیل ارسال شده را گرفت! ولی جی‌میل را نمی‌شود از برق کشید.

در چنین مواردی دکمه Undo Send که می‌تواند ایمیل ارسال شده را پس بگیرد، بسیار کارساز است.

گوگل این قابلیت را در مارس 2009 به جی‌میل افزود. در آن زمان کاربران فقط 5 ثانیه برای پس گرفتن ایمیل‌های ارسالی خود زمان داشتند.

گوگل مرتباً این مدت زمان را افزایش داده و آن را به 10 ثانیه، 20 ثانیه و اکنون به 30 ثانیه رسانده است.

بر این اساس کاربران 30 ثانیه فرصت دارند تا ایمیلی را که اشتباهی ارسال کرده‌اند یا مایلند در متن آن تغییراتی ایجاد نمایند، با استفاده از Undo Send پس بگیرند.

برای فعال کردن این ویژگی فوق‌العاده مفید، به صفحه settings رفته و در بخش Labs گزینه Undo Send را فعال کنید. سپس بر Save changes در پایین صفحه کلیک کنید.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 18:39  توسط من نه منم | 

تمامی دینم به دنیای فانی

شراره ی عشقی که شد زندگانی

به یاد یاری خوشا قطره اشکی

به سوز عشقی خوشا زندگانی


 همیشه خدایا


محبت دلها به دلها بماند


بسان دل ما


که لیلی و مجنون فسانه شود

 
حکایت ما جاودانه شود


تو اکنون ز عشقم گریزانی

غمم را ز چشمم نمی خوانی

از این غم چو حالم نمی دانی  

پس از تو نبودم برای خدا


تو مرگ دلم را ببین و برو


چو طوفان سختی ز شاخه ی غم

گل هستیم را بچین و برو
که هستم من آن تک درختی


 که در پایه طوفان نشسته


همه شاخه های وجودش


ز خشم طبیعت شکسته

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 19:3  توسط من نه منم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
پیوندها
اوقات شرعی
آموزش وبلاگ نویسی
آپلود تصاویر
دختر خيابوني
دانستنيهاي زناشويي
sms
پارس مطلب
همدردی
پرشين وي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس